تبلیغات
white nights - كفش های قرمز
تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1391 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : Robina


دخترك طبق معمول هر روز ، جلوی ویترین كفش فروشی ایستاد و به كفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه كرد . بعد به بسته های چسب زخمی كه در دست داشت خیره شد یاد حرف پدرش افتاد : اگه تا پایان ماه ، هر روز بتونی تمام چسب های زخم رو كه داری بفروشی ، آخر ماه كفش های قرمز رو برات میخرم .

دخترك به كفش ها نگاه كرد و با خودش گفت : یعنی من باید دعا كنم كه هر روز ، دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا ...

وبعد شانه هایش را بالا انداخت و به راه افتاد و گفت : نه ، خدا نكنه .... اصلا كفش نمی خوام .


فقر اخلاقی به مراتب وحشتناك تر و غیر قابل تحمل تر از فقر مادی است

( كانت )

 




طبقه بندی: داستان های كوتاه،

comment

  • جعبه جادویی
  • کورالین
  • کارت شارژ همراه اول