تبلیغات
white nights - چقدر زود دیر میشه ...
تاریخ : پنجشنبه 28 دی 1391 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : Robina


پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت ، با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید . ماشین به بچه زده و فرار کرد ....

پرستار: این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید .

پیرمرد : اما من پولی ندارم . پدر مادر این بچه رو هم نمی شناسم .

خواهش می کنم عملش کنید . من پول و تا شب براتون میارم ...

پرستار: با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید .

اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازه گفت : این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه .

اما صبح روز بعد...

دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت !!

و ناگهان چقدر زود دیر می شود...

 

 




طبقه بندی: داستان های كوتاه،

comment

  • جعبه جادویی
  • کورالین
  • کارت شارژ همراه اول